شهابی ازکهکشان مهر
تقدیم به روح بلنددایی عزیزم:سیدشهاب الدین سیدریحانی یزدی
آمدم از گرد راه بار دیگر مشهدی بودم ولی....... خانه ات در خاطرم می ماند و بی پروا شدم..... ****************************** آمدم من آمدم تا باز در بگشایی و خوش نازم کنی گوش دل را محرم این قلب پر رازم کنی تو نبودی خسته بودم خستگی بر پیکرم خنجر کشید تو نبودی تار دل را چنگ این سازم کنی آمدم با خنده در بگشود بر رویم ملک گفت با من میتوانی همچو عقده از زمان بازم کنی! ********************************** آمدم نبودی................ ۸/۸/۸۸ و امام هشتم!بچه ها من وشادی سه شنبه شب عازم مشهد هستیم اونا با قطار میرن ما با ماشین خودمون!وقراره که دراین روز بیاد ماندنی و صد البته تکرار نشدنی تو حرم آقا باشیم !هرچی دل تنگتون میخواد نیت کنید تا براتون دعا کنیم! خداوندا ستاره ی بخت واقبالم چه خوش درخشید که در اثنای نفسهای جوانیم ،جوانیهایم را به کرم خویش بخشیدی و عیوبم را پوشاندی و این روزفراموش ناشدنی را درشمارگان تقویم عمرم نهادی!زهی سعادت برای من که در روز میلاد هشتمین اخترمهربانی و جود درکنار کهکشان مهر خودش منزل کنم و فرداهایم را به واسطه این بنده شایسته ترینت ازخود تو طلب کنم و بس! دوباره چشم بگشا خموش خفته من که خنده های تو زیباترازسکوت تو اند هنوزطرزرفتن تومبهم وشگفت انگیز نوشته بردر و دیوارجاودانگیت چراشکستی ازاین درد من نمیدانم؟ ولی حکایت کوهست داستان بودن تو........ گفته بودی زیر پلک آفتاب خانه ای روشنتر از این خانه نیست........ من تو را اندر میان آفتاب با دو چشمی مست و شیدا دیده ام....... دیده بودم همچو آهو از خیالم بگذری دیده بودم از دلم مهر و فسون را میبری.......... دیده بودم بر سر بازار جود و مرحمت از دلی کالای رفئت میخری لیک این را من نمیدانستم از حالا ستمکاری به من داغ خود را مینشانی بر دل غمناک من گرگ بی احساس و بی ناموس دهر سینه ها را می درد یک یک به آهنگ جنون بی حیا شد آسمان و دیگر از چشمان گرگ آهوی دشتی نمی ترسد همی آید برون روز گاری بی تو و ادراک تو بگذشته ما در گل اسیر شاد می گویم حدیث غربتم عین جنون پاره پاره جسم احساس من وآمال من هیچ مردی بهتر از وجدان من پیدا نشد در خاک وخون آتش هرس و طمع دارد کبابش میکند آنکه را از بعد ما(به ضم ب) سازد ثریایی ستون ننگ بادا بر همه دنیا و ما فیهای آن زندگی اینست ؟!خواهم تا بمیرم تا نگردم من زبون با یاد خداوند با یاد خداوند نشاط را به زندگی خویش آورید و با یاد رفتگان بیاموزید که بهانه گیری و افسردگی این فرصت کوتاه شاد بودن را از انسان صلب میکند ما همه مسافریم پس چرا بد سفر باشیم؟! الهی الهی به سوز دل بی کسان به نجوی یارب یارب عاشقان به آن قمری زخمی از تیر جور به پروانه ای که بسوزد صبور به دان سینه های دریده زغم به آن کودکان چشیده ستم به آلاله هایی که از داغ نالان شدند به کاشانه هایی که از درد ویران شدند که یک لحظه بر خود نذارم شقی که نورت شود در دلم منجلی نگردد به جز مهر تو حاجتم تو باشی نجات شب وحشتم برای برادرمون آقا مصطفی دعا کنید ورای هرچی حس لذت و دنیا پرستی و دنیا دوستی آدم به اطرافیانش به دیده ی لطف نگاه میکنه نمیخواد اونا ناراحت و غصه دارباشن میخواد بار گرفتاری رو رو دوششون برداره اما افسوس که خودشم ضعیفه و نمیتونه. مخصوصا وقتی خودت دلشکسته باشی برا شکستگیهای دیگرون بیشتر میشکنی ... اونم مث منه خیلی جوونه نباید بشکنه پشتش از این داغ جوون بود هم خودش هم همسرش یه جوون پاک و خدایی اون همکار بابام بود هنوز ازدواج نکرده بود که گاهی میومد تو کارای برق کشی کمک بابای من میکرد. تصادف کرده خودش زنده است زنش تو کما... خدایا!من خودم یک دختر شکسته ام ....از تو میخوام اونو با مرگ عزیزش نشکنی.... خیلی التماس دعا داریم !
![]()
حالا شفتالو فروش سر چارسو ما رو کشت
حالا او یار منه که می روه سر بالا
حالا دستمالو بدست ، می زنه گرما را
حالا مو ابر شوم ، سایه کنم صحرا را
حالا آفتاب نزنه شاخه گل رعنا را
حالا او یار منه ، سرای نو می سازه
حالا از عشق سرا به ما نمی پردازه
حالا مو صبر رو کنم سرای نو ساخته شوه
حالا راز دل مو در او سرا گفته شوه
حالا او یار منه که از بلند می آيه
حالا با اسب سفید صد تومن می آیه
حالا ما ، اسب سفید صد تومن را چه کنم
حالا یاغی شده و به جنگ مو می آیه
حالا شفتالو فروش سر چارسو ما رو کشت
هاي ، حالا هندو ما رو کشت و خال هندو ما رو کشت
حالا شفتالو فروش سر چارسو ما رو کشت
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |





