|
شهابی ازکهکشان مهر به یاد دایی مرحومم
| ||
|
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:25 ] [ فائزه السادات ]
کابوس شبهای من شبا کابوس دانشگاه می بینم انگاری یک چیزی رو جا گذاشتم آره زیباترین روزای جوونیم تمام هستیمو اونجا گذاشتم ۳ ساله که هنوز خونه نشینم میخونم بهر امیدی می خونم ! یه روزی باز میام اونجا میدونم! خدایا شاهدی حرفا شنیدم ملامت ها از این و اون که دیدم! ولی دیوونه بی عقل و سر رو کی میتونه بگه از اینجا در درو؟! کی گفته عاشقا خستگی دارن؟! کی گفته پا رو عشقشون میذارن؟! چه شبهایی که بیداری کشیدم سحر شد !رنگ شادی رو ندیدم! خداوندا مرا آن ده که آن به! وصال او از عمر جاودان به!
در این شبها و روزهای نورانی شدیدا التماس دعا دارم از اونهایی که واقعا قلب پاکشون در گیر محبت خانم زهراست و دلشون عمیقا میشکنه!گریه که می کنید قطره اشکی رو هم به من و آرزوهای من هدیه کنید خیلی تنهام!
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 22:25 ] [ فائزه السادات ]
پیام مدیر وبلاگ به مناسبت ایام فاطمیه : حجاب زن ، حجابی بین او و عاشقان جان برکفش نیست ؛ حصاری است بین او و طماعان روح و جسم و دشمنانش! پس ای دختران وزنان مسلمان! با بدحجابی چیزی را از دست خواهید داد که با حجاب می توانستید نگهش دارید! و آن چیز سلامت و امنیت شماست!
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 16:10 ] [ فائزه السادات ]
آرامش مزار چه آرامشی دارد اثنای خلد برین که تا چشم افتد بروی زمین به یکباره با قامتت خم شوی به روی مزار عزیزی بیفتی غمین به یاد آوری آنچه رفتست و از حاصلش در آنجا شوی با ضمیرت قرین اگر اشک آنجا به خاکی چکید بدارش گرامی چو در و نگین چرا کز حقیقت پر است آن مکان خد اکرده تصویر آنجا چنین کسانی که خفتند زیر زمین شدند عبرت اهل علم و یقین هلا بی خبر رهروی کامجوی کجا نیست گرگ اجل در کمین؟! بیا و تماشا کن این عرصه را که پوشانده خاکی دلی آتشین شعر از نویسنده وبلاگ شهاب مهر [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 13:58 ] [ فائزه السادات ]
قلب دردمند من هنرم صبر ولی ،خاک آغوش من است چه بریزد چه نریزد ساقی ؛می در این جام فروپاشیده ؛درد تن پوش من است پس به خود می پیچم ؛ همچو ماهی که جدا افتاده است از هم آغوشی آب یا چو مجنونی که برود درپی محمل بی تاب ؛ آه تکرار مرا پایان خوان که چنان خسته ام از بودن خویش ؛ نه فقط در زنجیر ؛ بلکه در روضه رضوان و گل و هرجا شد! [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 16:15 ] [ فائزه السادات ]
باخاطراتی زنده ام که تو بهار اون بودی یادش بخیر اون روزایی که تو کنار من بودی ریحان و یاس و عقاقی نثار خاکت میکنم اگر چه دورم از مزارت از دور زیارت میکنم دایی خوب و مهربونم با خنده هات من یه کوه نورم نبودندت عذابه ولی ببین که من چقدر صبورم دایی اینو خوب می دونم ماهممون مسافریم یکی دو روز بهار داریم وقت خزون باید بریم دل خوش این ثانیه هام که پشت هم می گذرن منو دوباره کم کمک به با تو بودن میبرن به با تو بودن میبرن!!! [ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 23:4 ] [ فائزه السادات ]
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 17:29 ] [ فائزه السادات ]
جانا کرشمه کردی جانا کرشمه کردی خود را به ما نمودی زهردرون این جام شد شهد و نوش دارو گشتم رضا به رایت تا جان دهم به راهت باری کنون رمیدم از این همه هیاهو تاثیر این محبت در عمق جان خلقت یارب کسی ندیدست در هیچ سحرو جادو
شهادت جانگداز سلطان سریر ارتضا حضرت امام رضا (ع) بر شما تسلیت باد.
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 19:3 ] [ فائزه السادات ]
ای قلم
ای قلم خوش بخرام روی این بزم سپید بنگار از دل تنگ از خوشی های بعید تو گل افشان منی روح بستان منی بی تو من تاریکم باتو در عیش؛سعید همه جا غوغا کن هل و هل بر پا کن خسته ام بسکه سکوت می دهد وعده وعید که چو فردا شود و یار آید هیچ کس رسم وفا زان همه گفتار ندید! لا اقل گر که بیاد زین راه میرسد روزی که ،قد من از غم دوریش خمید!
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 22:36 ] [ فائزه السادات ]
غربت پیامبر اسلام گنبد سبز تورا می بینم بغز در راه نفس می ماند مرغک کوچک دل باغم خویش باز کنج این قفس می ماند کاش یکباره تمام عالم بفدای دل تنگت می شد کاش آن روز که رفتی دیگر ساعت و وقت قیامت می شد گنبد سبز تو را می بینم بغز در راه نفس می ماند مرغک کوچک دل باغم خویش باز کنج این قفس می ماند کاش آن روز که زهرا گریید دست حق کون و مکان را همگی کف ( به ضم ک به معنای یکی کردن)می کرد کاش در اوج عروجت آن شب چرخ این دهر به یکباره توقف می کرد رحلت جانگذاز پیامبر اسلام(ص) و شهادت فرزند برومند و مهربانش امام حسن مجتبی (ع) تسلیت و تعزیت باد. [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:52 ] [ فائزه السادات ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||